تبليغاتX
پنجرۀ امید
 
پنجرۀ امید
 
 
 
نمیدونم چی بگم یا چجوری بگم..!

نمیدونم چجوری از شما تشکر کنم..!

از شمایی که مادر من رو حتی ندیدید، ولی با دل پاکتون و دعای نازتون باعث شدید عمل مادرم به بهترین نحو ممکنه انجام شه..!

از شمایی که مادرم که هیچ، حتی من رو هم ندیدید ولی باز هم با دل پاکتون و دعای نازتون..!

از شمایی که به روی خودتون نمیارین ولی من میدونم که بیشتر از همه نگرانید و دعا کردین، با دل پاکتون و دعای نازتون..!

از خدایی که...!

از اون خدا مهربونه که دعاهای نازِ دلِ پاک شما رو همیشه میشنوه..!

از اون خدا مهربونه که دعاهای نازِ دلِ پاک شما رو همیشه اجابت میکنه..!

از اون خدا مهربونه که گناهای ما جلوی رحمتش رو نمیگیره..!

از اون خدا مهربونه که باعث شد من شما رو بشناسم..!

از اون خدا مهربونه که باعث شد شما اینجارو بخونین..!

از اون خدا مهربونه که همیشه مهربونه..!

از اون خدا مهربونه که..!


پ.ن. عمل بسیار سنگینی بود خصوصا برای مادرم که اینقدر ضعیف شده بود. دقیقا 5 ساعت طول کشید به علاوۀ حدودا بک ساعت ریکاوری، ولی خدا رو شکر حالشون نسبتا خوب و مستقره و انشالله فردا از ای سی یو میارنشون بیرون

ممنون از همتون به خصوص شما خدای مهربون من..!

 |+| نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 6:55  توسط یه دوست  | 
وبازهم عملی دیگر..!

فردا پنجشنبه، این بار در بیمارستان بهمن (شهرک غرب)

محتاج دعای شما خیرین عزیز..!

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 21:47  توسط یه دوست  | 
ممنون از همدردیتون، کامنتاتون و مطالبی که برای من تو وبلاگاتون نوشتین..!

فقط لطف کنید دعاش کنید..!

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 6:23  توسط یه دوست  | 
سرانجام دکترها جوابمان کردند..!

ماندیم ما و دعای شما مومنین.!


 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 9:39  توسط یه دوست  | 
و سرانجام ترکید..!

چرا میگویند که مرد نباید بگرید..؟! مگر از علی (ع) مردتری سراغ دارید..؟!

ولیک ضاق صدری و بکیت عینای..!

کن بعونی یا الله..!

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 22:39  توسط یه دوست  | 
سلام


خیلی وقته اینجا چیزی ننوشتم، میدونم ولی آخه...!

راستش رو بخواید نیاز به دعای شدید پیدا کردیم..!

دکترش گفته ظاهرا فقط 2تا دارو داره بیماریش، اولیش اثر نکرده، بیماریش پیشرفت کرده

دارو رو عوض کردیم، اگه این یکی هم اثر..!

لطف کنید دعا کنید

پیشاپیش مرسی از همتون..!

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 2:34  توسط یه دوست  | 
همتون این رو شنیدید که میگن از بین اون کسانی که میرن نماز استسقاء بخونن فقط اونایی که با خودشون چتر میبرن واقعا به کاری که میکنن ایمان دارن.


دیروز یه موردش رو دیدم:

چند جلسه از شیمی درمانی مادرم گذشته بود، یه روز یکی از دندوناش شکست. رفتیم پیش دکتر دندونپزکش، عکس گرفت از دندون، بدون هیچ شک و شبهه ا گفت رسیده به عصب باید عصبکشی بشه، ولی در حین شیمی درمانی نمیتونم عصب کشی کنم، عفونت میکنه. با دکتر شیمی درمانی صحبت کردیم، گفت 4 روز قبل از دورۀ بعدیش ارمایش میگیریم ازش اگه خوب بود اجازه میدم عصب کشی کنه. ولی شیمی درمنیش عقب میوفته، دندونپزکش هم گفت نوع عصب کشیش طوریه که باید یه هفته هم همینجوری بمونه، اگر هم ولش کنیم عفونت میکنه، اگر هم انجامش بدیم به خاطر دورۀ بعدی شیمی درمانی عفونت میکنه.

بالاخره دکتر شیمی درمانی اجازه داد و رفتیم پیش دندونپزشک و با این مشکل که شیمی درمانی عقب میوفته و دیگه طبق برنامه پیش نمیره.

 مادرم دعا کرده بود که به عصب نرسیده باشه. رفتیم پیش دندونپزشک، نشست روی صندلی بیمار، بهم گفت به عصب نرسیده، گفتم دکترش خیلی خوبه، بدون هیچ شکی گفت به عصب رسیده، گفت حالا ببین، با یه طمئنینۀ خاصی این حرف رو زد، انگار که مطمئن بود از دعایی که کرده، قرار نیست بی جواب بمونه.

دکتر شروع کرد به باز کردن دندون، چند دقیقه نگذشته بود که به دستیارش گفت مواد پر کردن رو اماده کن، به عصب نرسیده....!!!!!!!!!!!!!

یعنی همینجوری من از چشمم اشک اومد..!

یعنی چطور میتونست اینقدر مطمئن باشه که حرف دکتر و عکس دندونش و همه چیز غلط باشه و دعاش مستجاب...؟؟؟؟؟؟؟!


دعاش کنید، یه عمل دیگه باید انجام بده علاوه بر شیمی درمانی مستمرش.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 10:3  توسط یه دوست  | 
جلسۀ دوم شیمی درمانی


امروز: بیمارستان آتیه

دعاش کنید

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 6:52  توسط یه دوست  | 
فردا باید ازمایشهای مربوطه رو انجام بدیم، دعا کنید لطفا..!

 |+| نوشته شده در  سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 8:38  توسط یه دوست  | 
جلسه دوم شیمی درمانی تو راهه..!

دعا لطفا..!

 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 9:37  توسط یه دوست  | 
 
  بالا